من ترانه از سرزمین خرما و تاریخ ایران شهرستان بم هستم ودر کرمان زندگی می کنم بم را این بار با شعر و ترانه میسازیم شهرخاليست اما، شرف نخل همانا باقيست.... جام بشکسته ولي عشق، بدست ساقي من تمام احساسم را در بم جا گذاشته ام هنوز هم تکه ای از قلبم آنجا می تپد
ناله هایی که در زیر آوارها گم شد...
کودکانی که هرگز طلوع فردا را ندیدند...
و صف طویل گور های در انتظار هرگز رهایم نکرد بعد از بم سکوت بود و سکوت
قلمم در بهت حادثه شکست و بعد از بم هرگز ننوشتم
«تقدیم به نگاه مهربان دختری که تمام عروسک هایش را در زیر آوارها جا گذاشت»
تصویری از تو رااا ،همیشه ِ خواهم داشت
حتّی اگر ...
...پاکت کرده باشند
صداهای خلوتت را می شنوم
آنسان که با خاک، درد و دل می کنی
و دستانت را از دووور، می گیرم
آن لحظه که در بهْت، بر گوور می کشی
هر شب ،با تو خواب می بینمْ و با کابوس ِ سکون ِ زمان و زندگی ،بلند می شوم
بارْهااا، خانه یِ خیالم را به یاد تو ْشکسته ام
دوست دارم ،دیده گانت را نوازش کنم
آن هنگام ؛
که در چادر ِ سرد ِ عاطفه ای دوردست ،می گریی
وقتی که بر تنومندیِ نخلْ هایت تکیهِ داده ای و از او کمک می گیری
به من تکیه کن
شاخه هایمْ نخواهد شکستْ بااا کووهِ رنجت
باور کن، گوش هایم را همیشه برای شنیدن باز خواهم گذاشت
وکلید ِ قلبت را روزی، از زیر ِ آوار ها، خواهم یافت
هر روزْ، پرنده یِ خیالم ْبرایِ دیدنتْ بااال می کشد
و هر لحظه، نفس هایم، به یادِ تنهایی غربتت ،تنگ می شود
روشن است که خسته ام زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند از چه خسته ام، نمی دانم دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید زیرا خستگی همان است که هست سوزش زخم همان است که هست و آن را با سببش کاری نیست
آری خسته ام و به نرمی لبخند می زنم بر خستگی که فقط همین است در تن آرزویی برای خواب در روح تمنایی برای نیندیشیدن
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته بی زار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم
بادلای دل شکسته کمی مهربون باشیم
کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم
احــترام دلای شکســـته رو نگـه داریـم
کاش به مهربونترا دین مون و، ادا کـنیم
سهم خوشبختی مون و، وقف بزرگتراکنیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها دربشه
مرهـمی بشیم که زخـم آدمـا بـهتر بشـه
کاش که شاخه درخت زندگی رو نشکنیم
هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم
کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه
خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه
کاش دس پرنده های بی پناه و بگـیریم
توی آسمون بـریم دامن ماه و بگـیریم
کاش بامهربونی مون غصه هارو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اوناکه بی کسن
اگه دردل کنن به آرزوشون می رسن
کاش توعصری که همش سنگیه وآهنیه
بگـیم از چیزهایـی که خـوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیرنشده قدرهم وخوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشــیمون بـمونیـم
کاش که این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
از این چشم، که خوابمو تعبیر کرد / از این دل که یک روز یه جا گیر کرد
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتاب امشب پلنگ کوه ها درخواب امشب به عاشقی دلی سامون گرفته دل من در تنم بی تابه امشب دل من در تنم بی تابه امشب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتاب امشب پلنگ کوه ها درخواب امشب به عاشقی دلی سامون گرفته دل من در تنم بی تابه امشب دل من در تنم بی تابه امشب
سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی
زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست
ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست
ره روی بايد جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآيد به دست
عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی
خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم
کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی
گريه حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق
کاندر اين دريا نمايد هفت دريا شبنمی
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست
آن بانــــــگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست
من اندوه خــــــویش را ندانم این گریه ی بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبــــــازان در خرمن من زبانه از توست
افسون شده ی تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چـــــــه بیم دریا ؟ طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت ؟ کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل ؟ رام است که تازیانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از توست
چون سایه مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست
سيه چشمي به كار عشق استاد
به من در س محبت ياد ميداد!
مرا از ياد برد آخر، ولي من
بجز او عالمي را بردم از ياد!
خدایا دلم تنگ است
دل تنگ کسی که بودنم را احساس نکرد
کسی که دلتنگ دیگریست
و دلش به نگاه دیگری لرزید
خدایا به حرمت صفای دلت ؛
کمی آرامم کن کمی نوازشم کن ؛
تا مرهمی بر دل تنگم شود
خدایا دستان سردم را در دست بگیر
و باران چشمان بی پایانم را آرام کن
خدایا به من توانی برای فراموشی
و قدرتی برای ادامه تنهایی هایم عطا کن
خدایا دل او را تا ابد شاد
و رنگ زندگیش را پر از آرامش نگاه دار
خدایا...
خدا جون اغوشت و برای من باز میکنی میخوام تو اغوش تو به خواب ابدیت بپیوندم
این دنیا رو دیگه دوست ندارم از ادماش خسته ام از ادمایی که همیشه دلامونو میشکنند
خدا جون دلم خیلی گرفته بغضم اومده و راه گلومو بسته نفس کشیدنم سخت سخت شده
منو از این دنیای نامرد ببر در اغوشت راحت بخوابم ودر قلب خودت زندگی کنم
اغوشت تنها جا برای زیستن خدا جون خدا جون تنهای تنهایم
سلام كسي كه تو دلم درخشيد من ديگه دوستت ندارم ببخشيد بهتره كه نپرسي علتش رو چونكه خودت ندادي فرصتش رو بهتره اين نامه ي آخر باشه فكر كنم اين واسه ما بهتر باشه من واسه اون كسي كه دوست ندارم نمي تونم شاخه اي گل بيارم بين تو و اون روزا خيلي فرقه تو آسمونت پر رعدو برقه نه مهربوني نه واسم مي خندي هر دري رو من مي زنم مي بندي كو اون همه شعراي عاشقونه كي بود بهم مي گفت سلام بهونه نه نه صحبت از سلام بهونه اي نيست پرنده اينجاست ولي دونه اي نيست خواستي فقط صاحب يك قفس شي بري و با ديگري هم نفس شي خواستي بگي ميشه تو دام بيافتم بعدش بگي ديدي بهت نگفتم از چشم من افتادي نازنينم دوست ندارم ديگه تو رو ببينم اون كسي كه دم مي زد از حسادت اگه بميرم نمياد عيادت منم مي خوام اتمام حجت كنم خيال هر دومونو راحت كنم اگه دلت همين حالا بشكنه بهتر از آوارگي هاي منه من كسي رو مي خوام كه عاشق باشه اول و آخرش شقايق باشه من كسي رو مي خوام كه نيست مثل تو پشيمونم ، دوستت ندارم برو پشيموني گر چه نداره سودي خوب شد كه فهميدم بدي به زودي من كسي رو مي خوام كه ناز و كم كم صدام كنه مثل فرشته مريم مثل همون روزهاي آشنايي نه مثل حالا نه مثل رهايي جواب بدي ندي ديگه تمومه نمي دونم جواب واسه كدومه نامه هامو از بس جواب ندادي جواب بدي شايد بشه زيادي شاخه نباتم كه بشه واسطه دل نمي دم ديگه به اين رابطه اما يادت باشه كه اين آدما كم نبودن پيشم وليكن شما نيستيد مثل اون روزاي طلايي كي گفته 3 تا بخش داره جدايي جدايي هر غمش هزار تا بخشه دل مي سوزونه مثل آذرخشه من هر چي دوست دارم تموم شه نامه دلم مياد بازم ميده ادامه ديگه تموم شد اون همه غم و رنج وقتت قرار و شوق ساعت 5 برو پيش هر كسي كه دوست داري حق نداري اسم منم بياري بخواي نخواي زود برو به سلامت خدا كنه بين ماها قضاوت
اگه به زور روزگار از زندگیت میرم کنار
میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتنو، پای خاطر خواهیم بذار
خیال نکن که خواستمه، این اونه که می خواستمه
به قبله ی محمدی اینه که حرف راستمه
می خوای واسه ات همین وست داد بزنم ؟
با تار زلفات دلمو دار بزنم؟
پیش همه خلق خدا زاز بزنم؟
گریه کنون سر توی دیوار بزنم؟
بعده یه عمر آزگار، یه عاشقی، تو روزگار
از عشق تونست که بگذره ، بدون باختن تو قمار
دوستت دارم تا همیشه و همیشه برایم دوست داشتنی هستی
خدایا
سوره عشق تواینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت .
خدایا
فاصله ها هیچوقت دوست داشتن را کمرنگ نمیکنند بلکه دلتنگی را بیشتر میکند .
خدایا
چرا دل های پاک خطا نمی کنند ،
فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست .
هم وطن عزیز آزی خانم ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..
هر دعا ، اهدای یک سلول سالم
درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..
۱عشق را به کسانی بدهید که لایق ان هستند نه تشنه ان زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد
2-مرا از کودکی احساس دادند/مرا عادت به بوی یاس دادند/کلید دردهایم را از اول به دست حضرت عباس دادند
3-در قلبت رو واسه کسی باز نکن / اونی که دوست داره کلید داره
4-محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش بیاری /اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکونی
5-شمع میسوزد و پروانه به دورش / من که پروانه ندارم چه کنم
۶-نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اشک میریزی *شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه داره میسوزه من اشک نریزم
۷-گفتی دوست دارم قلبم تندتر از همیشه تپید ، لبخند زدم وباورت کردم .با اینکه می دونستم لب ها دروغ می گن .با صدات نوازش کردی تپش قلبت روحس کردم !مهربونو پاک بود .نگاهت گرم ودلنشین !صدات آرامش دل !نفست بوی بهار عشق بود ! به تو تکیه کردم وآروم شدم با تو از همه چیز در امان بودم
زندگــي آرام اســت
مثل آرامش يك خواب بلند
زندگـــي شيريـــن است
مثل شيريني يك روز قشنگ
زندگـــي رويايـــي است
مثل رويـاي ِ يكي كودك ناز
زندگـــي زيبايـــي است
مثل زيبايي يك غنچه ي باز
زندگي تك تك اين ساعت هاست
زندگي چرخش اين عقربه هاست
زندگــي راز دل مــادرم است
زندگي پينه ي دست پدر است
زندگي مثل زمان در گذر است ...
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر آسمــان بی هدف، باد های بی طـرف ابرهـای سربه راه، بیدهای سربه زیر ای نظـاره شگفـت ، ای نگــاه ناگهـان ای همـاره در نظر ای هنوز بی نظیـر آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر مثل شعـر ناگهـان ، مثل گریـه بی امـان مثل لحظه های وحـی، اجتنـاب ناپذیر ای مسافــر غـریب، در دیـار خویشتن با تو آشنـا شدم با تو در همین مسیـر از کویـر سوت و کور تـا مرا صـدا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر این تویی در آن طرف پشت میله ها رها این منم در این طرف پشت میله ها اسیر دست خستـه ي مـرا مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویـر
من ترانه از سرزمین خرما و تاریخ ایران شهرستان بم هستم ودر کرمان زندگی می کنم بم را این بار با شعر و ترانه میسازیم شهرخاليست اما، شرف نخل همانا باقيست.... جام بشکسته ولي عشق، بدست ساقي من تمام احساسم را در بم جا گذاشته ام هنوز هم تکه ای از قلبم آنجا می تپد
ناله هایی که در زیر آوارها گم شد...
کودکانی که هرگز طلوع فردا را ندیدند...
و صف طویل گور های در انتظار هرگز رهایم نکرد بعد از بم سکوت بود و سکوت
قلمم در بهت حادثه شکست و بعد از بم هرگز ننوشتم
«تقدیم به نگاه مهربان دختری که تمام عروسک هایش را در زیر آوارها جا گذاشت»
تصویری از تو رااا ،همیشه ِ خواهم داشت
حتّی اگر ...
...پاکت کرده باشند
صداهای خلوتت را می شنوم
آنسان که با خاک، درد و دل می کنی
و دستانت را از دووور، می گیرم
آن لحظه که در بهْت، بر گوور می کشی
هر شب ،با تو خواب می بینمْ و با کابوس ِ سکون ِ زمان و زندگی ،بلند می شوم
بارْهااا، خانه یِ خیالم را به یاد تو ْشکسته ام
دوست دارم ،دیده گانت را نوازش کنم
آن هنگام ؛
که در چادر ِ سرد ِ عاطفه ای دوردست ،می گریی
وقتی که بر تنومندیِ نخلْ هایت تکیهِ داده ای و از او کمک می گیری
به من تکیه کن
شاخه هایمْ نخواهد شکستْ بااا کووهِ رنجت
باور کن، گوش هایم را همیشه برای شنیدن باز خواهم گذاشت
وکلید ِ قلبت را روزی، از زیر ِ آوار ها، خواهم یافت
هر روزْ، پرنده یِ خیالم ْبرایِ دیدنتْ بااال می کشد
و هر لحظه، نفس هایم، به یادِ تنهایی غربتت ،تنگ می شود