تبليغاتX
!--Design This Template By: MasouD RezaI--> ترانه
   

 


ترانه 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده



دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

من از زندگی تو هوات خسته ام

 من از زندگی تو هوات خسته ام

ازت خسته مو باز وابستم

نگو ما کجاییم که شب بین ماست

خودم هم نمیدونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن

بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهممو کم نکن

بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بری

خودم رو فراموش کرده ام ،تو یادم بری

تو یادم بری زندگیم سردشه

یه روز.........

ولی هرشب از خواب من رد شدی

به هر راهی رفتم تو مقصد شدی

درست لحظه ای که ازت میبرم

تحمل ندارم شکست میخورم

نمیشه تو این خونه پنهون بشم

بهم سخت میگیری آسون بشم

اگه پای من جاده رو برنگشت

فراموش کن بین ما چی گذشت

من از زندگی تو هوات خسته ام

ازت خسته مو باز وابستم

نگو ما کجاییم که شب بین ماست

خودم هم نمیدونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن

بهت راست میگم تو باور نکن

از این فاصله سهممو کم نکن

بهت خیره میشم نگاهم نکن...

  

 روشن است که خسته ام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته ام، نمی دانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته ام
و به نرمی لبخند می زنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن

 

  

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام


دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام


دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 

  

 

 کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم

بادلای دل شکسته کمی مهربون باشیم

 

کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم

احــترام دلای شکســـته رو نگـه داریـم

 

کاش به مهربونترا دین مون و، ادا کـنیم

سهم خوشبختی مون و، وقف بزرگتراکنیم

 

کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها دربشه

مرهـمی بشیم که زخـم آدمـا بـهتر بشـه

 

کاش که شاخه درخت زندگی رو نشکنیم

هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم

 

کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه

خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

 

کاش دس پرنده های بی پناه و بگـیریم

توی آسمون بـریم دامن ماه و بگـیریم

 

کاش بامهربونی مون غصه هارو کم بکنیم

رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم

 

کاش بشینیم پای صحبت اوناکه بی کسن

اگه دردل کنن به آرزوشون می رسن

 

کاش توعصری که همش سنگیه وآهنیه

بگـیم از چیزهایـی که خـوبه ولی رفتنیه

 

کاش هنوز دیرنشده قدرهم وخوب بدونیم

نکنه دیر بشه تا ابد پشــیمون بـمونیـم

 

کاش که این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره

آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره

 

  

از این چشم، که خوابمو تعبیر کرد / از این دل که یک روز یه جا گیر کرد

از این پا که وقتی رسید دیر کرد / خستم ،خسته ام

از این کوچه ی خاطرات و سکوت / از احساس این فاجعه تا سقوط

از این آیینه،چهره ی روبه رو / خستم، خسته ام

خسته از آسمون، از زمین ،آدما/ من تورو دارم اینجا فقط ای خدا

خسته از بغض گل مونده باز تو گلو/ دفتر زندگی بسته شد ، ناتموم

مثه من ،کسی توی دنیا نبود / کسی شاید اینجوری تنها نبود

دلم از غم لحظه ها میگرفت / از این روزگاری که با ما نبود

خستــــه اااام

منو بی خودت راهیه قصه کردی! / دله عاشقم رو پر از غصه کردی

کسی حرفه این خسته رو گوش نکرد / دلم این شکستو فراموش نکرد

ته از آسمون، از زمین ،آدما/ من تورو دارم اینجا فقط ای خدا

خسته از بغض گل مونده باز تو گلو/ دفتر زندگی بسته شد ، ناتموم

 

 

اگر خداوند آرزویی را در دل تو انداخت ، بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است .


نويسنده: ترانه مورخ: سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 در ساعت: 19:2
      |+|

برایم دعا کن مادر مناسبت روز مادر

 

 

وقتی.....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن

 

 

 

بخدا مثال دل مادر دل نیست

همه عالم گشتمو گشتم

ندیدم مثال دل مادر

دل برایش قربان کنم کم است

همه تارو پود وجودم

سر رو جانم فدای دل مادر

بخدا نرم تر از دل مادر دل نیست

مادر وجودم در وجودت ماوا گرفت

زندگیم با نام تو معنا گرفت

مادر نفسم از نفس تو وجود گرفت

روشنایی دوچشمم از تو سو گرفت

مادر روحت دمیدی در وجودم

وجودم از وجود تو هستی گرفت

زنم بوسه بر خاک پایت

که فردوس زیر پایت جا گرفت

باز نگاهم کن (مادر) که جز صدای تو نیست در گوشم

باز صدایم کن(مادر) که جز نگاهت نگاهی نشناسم

باز دعایم کن (مادر) که محتاج به دعایت هستم

دوست داشتم باز ببینم وقتی که با خداوند راز و نیاز میکنی

چطور دستانت را ساعتها سویش دراز کرده و به او التماس میکنی

دوست داشتم این بار که می بینمت مثل گذشته به گرمی در آغوشم بگیری و بهم خوش آمد بگی.

نه اینکه وقتی می بینمت تنت بی روح و دستات سرد سرد باشه

همیشه پیش خدا دعا کردم که دوست دارم زودتر از عزیزانم بمیرم.

می دانم از این سفر برنمی گردی تا اینهمه برای من تکرار شود.

حال من بودنت را بیشتر احساس میکنم همیشه من رو می بینی و حرفهایم را می شنوی و این یعنی تو نرفتی و هستی و از همیشه به من نزدیکتری

و اکنون که همسایه خدا شدی می دانم هر دعایی که کرده بودی مورد قبول خداوند واقع شده است.

(مادر) حلالمون کن از آنهمه سختی که در کنار ما متحمل شده بودی.

همه غمو قصه های ما رو به دوش می کشیدی و لحظه ای دم نمی زدی و گلایه نمیکردی

آن پند و نصایه ات همیشه در ذهن و زندگیم جاریست.

مادر حلالم کن که قبل از رفتنت من فرصت دیدار آن چهره ناز و مهربونت رواز دست دادم.

تو گفتی بیا کاش می آمدم که شاید در رفتنت تا خیر می شد

مادر رنج کشیده من تو گفتی ولی من باور نکردم.

باز حلالم کن (مادر)

باز دعایم کن (مادر)

 

 

 

 

در تنهایی هم تنها نیستیم چون نگاه مادر با ماست ، مرگ هم نگاه او را از ما نمی گیرد

مادر من
 
نور چشمم هستی من

 

ساغر خوشبختی من

 

مستی من

 

مادر من

 

امیدم بی تو سرابه

 

یه حباب روی آبه

 

زندگیم بی تو خرابه

 

تو به رسم قصه ی عشق تو گوش من صدا کردی

 

دلم رو با رموز مهر آشنا کردی

 

تو می گفتی تو این دنیا فقط خوبیست که می مونه

 

با خوبی هات دلامونو با صفا کردی
 
 
چه شب هایی نخوابیدی برام تا صبح دعا کردی

 

واسه خوابم توی ای مادر لا لا لا لا لا کردی

 

واسه فردام دعا کردی

 

حضور خوب تو به خونمون صفا میده

 

صدات وقتی که می پیچه به قلبامون جلا میدم

 
اگه روزی همه گل ها یاسمن باشه

 

دلم می خود تمومش به پای یار من باشه
 
مادر من

 

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی

 تا برای قلب من

زندگی این گونه بی معنا نبود

 

 

 

 

باز آمدم به پرسش حال تو ای امید

ای مادری كه هر نفسم گفتگوی توست

باز آمدم كه بوسه زنم برمزار تو

ای مادری كه هر نفسم گفتگوی توست

باز آمدم كه شكوه كنم از غم فراق

وز بانگ ناله، روح ترا با خبر كنم

مادر! غم تو همنفسم شد بجای تو

با این غم بزرگ، چه خاكی بسر كنم؟

جان پسر فدای تو، ای مادر عزیز

كی دانی از فراق، چها بر پسر گذشت؟

هر لحظه ای كه در غم مرگت ز ره رسید

با سوز آه آمد و با چشم تر گذشت

غمخانه است سینه ی من در فراق تو

آنكس كه هست از غم من باخبر، خداست

آگه نبودم از غم بی مادری، ولی

مرگت پیام داد كه: بی مادری بلاست

رفتی ز دست ما و نماند از برای ما

غیر از غمی، شكسته دلی، جان خسته ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی

داند خدا كه پشت پسر را شكسته ای

مادر! بخواب خوش، كه ز یادم نمیروی

جانم فدای تو، منزل مباركت

مادر بخواب، كعبه ی من خاك كوی توست

قربان خاك كوی تو، منزل مباركت

 


 

مادر اولین زیباترین واقعی ترین و پابرجاترین عشقی است

که انسانها تجربه میکنند.

 

 

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر

مادر تنها کسی است که میفهمد ما چه نمی گوییم.......



 

 


نويسنده: ترانه مورخ: چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 در ساعت: 23:11
      |+|

اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب

 

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی


دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی


چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو


ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی


زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت


صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی


سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل


شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی


در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست


ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی


اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست


ره روی بايد جهان سوزی نه خامی بی‌غمی


آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست


عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی


خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم


کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی


گريه حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق


کاندر اين دريا نمايد هفت دريا شبنمی

 

 

 

 

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست

 

آن بانــــــگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست

 

من اندوه خــــــویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست

 

ای آتش جان پاکبــــــازان
در خرمن من زبانه از توست


افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

 

کشتی مرا چـــــــه بیم دریا ؟
طوفان ز تو و کرانه از توست

 

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست

 

می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست

 

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست

 

من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست

 

چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست

 

 

 

سيه چشمي به كار عشق استاد


به من در س محبت ياد مي‌داد!


مرا از ياد برد آخر، ولي من


بجز او عالمي را بردم از ياد!

 

خدایا دلم تنگ است

دل تنگ کسی که بودنم را احساس نکرد

کسی که دلتنگ دیگریست

و دلش به نگاه دیگری لرزید

خدایا به حرمت صفای دلت ؛

کمی آرامم کن کمی نوازشم کن ؛

تا مرهمی بر دل تنگم شود

خدایا دستان سردم را در دست بگیر

و باران چشمان بی پایانم را آرام کن

خدایا به من توانی برای فراموشی

و قدرتی برای ادامه تنهایی هایم عطا کن

خدایا دل او را تا ابد شاد

و رنگ زندگیش را پر از آرامش نگاه دار

خدایا...

 

 

 

خدا جون اغوشت و برای من باز میکنی میخوام تو اغوش تو به خواب ابدیت بپیوندم

این دنیا رو دیگه دوست ندارم از ادماش خسته ام از ادمایی که همیشه دلامونو میشکنند

خدا جون دلم خیلی گرفته بغضم اومده و راه گلومو بسته نفس کشیدنم سخت سخت شده

منو از این دنیای نامرد ببر در اغوشت راحت بخوابم ودر قلب خودت زندگی کنم

اغوشت تنها جا برای زیستن خدا جون خدا جون تنهای تنهایم

 

خداوندا مدتی بود تو را فراموش کرده بودم

اصلا باور نمیکنم تو اینقدر مرا دوست داشته باشی

تازه معنی این جمله رو فهمیدم که اگه تو یک قدم به

طرف خدا بری

خدا ده قدم به طرف تو میاد

خدایا چطور شکرگزار تو باشم

مهم نیست دیگران چه قضاوتی میکنن

مهم این است که من تو را دارم

 


نويسنده: ترانه مورخ: دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 22:41
      |+|

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

سلام كسي كه تو دلم درخشيد
من ديگه دوستت ندارم ببخشيد
بهتره كه نپرسي علتش رو
چونكه خودت ندادي فرصتش رو
بهتره اين نامه ي آخر باشه
فكر كنم اين واسه ما بهتر باشه
من واسه اون كسي كه دوست ندارم
نمي تونم شاخه اي گل بيارم
بين تو و اون روزا خيلي فرقه
تو آسمونت پر رعدو برقه
نه مهربوني نه واسم مي خندي هر دري رو من مي زنم مي بندي
كو اون همه شعراي عاشقونه
كي بود بهم مي گفت سلام بهونه
نه نه صحبت از سلام بهونه اي نيست
پرنده اينجاست ولي دونه اي نيست
خواستي فقط صاحب يك قفس شي
بري و با ديگري هم نفس شي
خواستي بگي ميشه تو دام بيافتم
بعدش بگي ديدي بهت نگفتم
از چشم من افتادي نازنينم
دوست ندارم ديگه تو رو ببينم
اون كسي كه دم مي زد از حسادت
اگه بميرم نمياد عيادت
منم مي خوام اتمام حجت كنم
خيال هر دومونو راحت كنم
اگه دلت همين حالا بشكنه
بهتر از آوارگي هاي منه
من كسي رو مي خوام كه عاشق باشه
اول و آخرش شقايق باشه
من كسي رو مي خوام كه نيست مثل تو
پشيمونم ، دوستت ندارم برو
پشيموني گر چه نداره سودي
خوب شد كه فهميدم بدي به زودي
من كسي رو مي خوام كه ناز و كم كم
صدام كنه مثل فرشته مريم
مثل همون روزهاي آشنايي
نه مثل حالا نه مثل رهايي
جواب بدي ندي ديگه تمومه
نمي دونم جواب واسه كدومه
نامه هامو از بس جواب ندادي
جواب بدي شايد بشه زيادي
شاخه نباتم كه بشه واسطه
دل نمي دم ديگه به اين رابطه
اما يادت باشه كه اين آدما
كم نبودن پيشم وليكن شما
نيستيد مثل اون روزاي طلايي
كي گفته 3 تا بخش داره جدايي
جدايي هر غمش هزار تا بخشه
دل مي سوزونه مثل آذرخشه
من هر چي دوست دارم تموم شه نامه
دلم مياد بازم ميده ادامه
ديگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقتت قرار و شوق ساعت 5
برو پيش هر كسي كه دوست داري
حق نداري اسم منم بياري
بخواي نخواي زود برو به سلامت
خدا كنه بين ماها قضاوت

 

    

 

 اگه به زور روزگار از زندگیت میرم کنار

میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتنو، پای خاطر خواهیم بذار

خیال نکن که خواستمه، این اونه که می خواستمه

به قبله ی محمدی اینه که حرف راستمه

می خوای واسه ات همین وست داد بزنم ؟

با تار زلفات دلمو دار بزنم؟

پیش همه خلق خدا زاز بزنم؟

گریه کنون سر توی دیوار بزنم؟

بعده یه عمر آزگار، یه عاشقی، تو روزگار

از عشق تونست که بگذره ، بدون باختن تو قمار

دوستت دارم تا همیشه و همیشه برایم دوست داشتنی هستی

 

 

خدایا

سوره عشق تو اینگونه آغاز میگردد :

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت .

خدایا

فاصله ها هیچوقت دوست داشتن را کمرنگ نمیکنند بلکه دلتنگی را بیشتر میکند .

خدایا

چرا دل های پاک خطا نمی کنند ،

فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست .

خدایا

برای خرید عشق هر کس هر چه داشت گذاشت .

دیوانه هیچ نداشت و گریست

گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید

اما هیچ کس ندانست که بهای عشق اشک است !

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: ترانه مورخ: پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 18:53
      |+|

یکسالگی وبلاگ
 

هر چند كه از آينه بي رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشكن دل بي نواي ما را اي عشق

اين ساز ، شكسته اش خوش آهنگ تر است

توکوچ کردی و با یادها رفتی

نسیم بودی و همراه بادها رفتی

میان وسعت هنگامه سپیده سرخ

طلوع کردی و بامداد رفتی

به ارتفاع بلندی که تا خدا می رفت

عروج کردی و تا امتدادها رفتی

دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گریه با من . . .‏

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا، من؟

نه بسته‏ام به کس دل ، نه بسته دل به من کس . . .‏

چو تخته پاره بر موج رها ، رها ، رها ، من‏. . .

زمن هر آن که او دور ، چو دل به سینه نزدیک !!!

به من هر آن که نزدیک ، از او جدا ، جدا ، من . . .

نه چشم دل به سویى ، نه باده در سبویى !‏

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى . . !

دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من . . .

خدای من همه اشکم نظر به چشم ترم کن

شکسته خاطر دهرم از این شکسته ترم کن

دل فسرده ی بی عشق را به سینه نخواهم

مرا در آتش شوقی بسوز و شعله ورم کن

که تر کنم گلویى به یاد آشنا ، من . . .

 

 

کاش … کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند …

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام …

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد

 

 

 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

در این سرداب ظلمت نور راهی بود

در این اندوه غربت سرپناهی بود

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

 

 

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

 

چشــم هایم را به آسـمانی که خدایت در آن است

دوخته ام ودستهای خسته ام راسوی او‏درازکرده ام

و از تـــو می خواهــم کــــــه بیــایــی

و مــرا از عـطر نفســـ ــ ـــهایت لــبریـز کنی

بیایـی و مرا به ‏سرزمین آب های نقـــره ای ،

بــه ســـــرزمیــن آرزوها بــبــری

و امشــب باز به گذشتـــه میـــــــــنگرم

آنجا ‏که در اوج نا امـیدی سر راهـــم قرار گرفتی

و با نگاهت قلب یـــــخ بسته ام را گرما بخشیدی

و ‏امــشــب چــون گذشــــته

تمـــام حرفهــایم بــرای توســت آه...

پـــــــس کـــی مـی آیـــی

چشمهای خستـه ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

 

 

 

نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه

به راستی چقدرسخت است


خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها


و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی و بی یاوری

درحالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد



اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن


و باز هم نفرین به تو ای سرنوشت.


دلم تنگ است .. دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است.......!

 

 

 

ای هدیه تولد من از سوی خدا

ای قشنگ ترین واژه سلام

ای زندگی من

 

تو را از نو می نویسم

تو را از نو تعریف می کنم

تو را در مسیرکمال می ستایم

ای زندگی

تو دفتر هستی منی

تو بستر معراج منی

تو آیینه عشق منی

من همه چیزم را در وجود تو می بینم

من تو ر ازندگی میکنم ای زندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: ترانه مورخ: دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 20:28
      |+|

فقط برای این هفت روز...
هم وطن عزیز آزی خانم ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..

هر دعا ، اهدای یک سلول سالم

درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..

این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود ...

+ برگرفته از وبلاگ مستانه ها


نويسنده: ترانه مورخ: یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 20:7

سوگند

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم

و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست

و آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از او

و آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاست

جان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجب

این که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاست

غمزه چشم بهانه‌ست و زان سو هوسی‌ست

و آنک او در پس غمزه‌ست دل خست کجاست

پرده روشن دل بست و خیالات نمود

و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست

 

 

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود


در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود


می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی


خط‌کش ، نقاله و پرگار، شاعر می‌شود


تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟


حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود


تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم


از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود


باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟


تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود


گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم


از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

 

 

 

 

با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

دوست دارم

کاش می دانستی

 

اگه خاکم اگه سنگم اگه دلتنگم

با خودم با تو و این فاصله می جنگم

اگه کابوس اگه رویا اگه بیدارم

تو رو تنها تو رو تنها تو رو می بارم

اگه رودم با تو بودم به تو دل بستم

من از این من من از این تو از همه خسته ام

اگه بغضم اگه گریه اگه می بارم

کی میدونه سر روی دوش کی می ذارم

تب سردو تب دردو من شبگردو

کی میدونه کی می فهمه حال این مردو

گل و پرپر کن عزیزم چشامو تر کن

منو باور کن عزیزم منو باور کن

آی خدای نفسای من سرگردون

به همون روز تولد منو برگردون

 

 

 

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!!

عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود

و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

سر گشته ام از این همه راهی که ندارم

گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام

و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

 

 

 

 

تمام خواهشم از درد تنهایی است باور کن

تمام هستی ام یک قلب رویایی است باور کن

به یادت می نویسم تا دوباره باز گردی

که کوچه بی تو در بن بست تنهایی است باور کن

تمام دفترم بغض حضور واژه ها گردید

و شعر رفتنم مرگی اهورایی است باور کن

در این غربت پرم از های و هوی تلخ تنهایی

سکوتم ، ناله ام ، بغضم تماشایی است باور کن

نمی دانم به یاد روزهای درد خواهی بود

و ایام پر از اندوه ، فردایی است باور کن

ندانستم که تو معنای بودن را نمی دانی

و قلبت پر زرنگ و عشق هر جایی است باور کن

پس از تو انتظارم ، اعتبارم می رسد پایان

و این انجام عشقی پاک و شیدایی است باور کن

 

 

 

به اندازه‌ی تو کسی نیست.. که بتونه غممو کم کنه
بدونه یه وقتایی لازمه.. که تنهام بذاره و ترکم کنه

کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج
دلتنگی خوشحال شم

تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد

به اندازه ی تو کسی نیست.. که دستام به دستاش عادت کنن
یه جوری کنارم نشستی همه.. به آرامش من حسادت کنن

کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج دلتنگی خوشحال شم

تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد

 

 

 

 

 


نويسنده: ترانه مورخ: جمعه یکم اردیبهشت 1391 در ساعت: 0:26
      |+|

متن زیبا
۱عشق را به کسانی بدهید که لایق ان هستند نه تشنه ان زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

2-مرا از کودکی احساس دادند/مرا عادت به بوی یاس دادند/کلید دردهایم را از اول به دست حضرت عباس دادند


3-در قلبت رو واسه کسی باز نکن / اونی که دوست داره کلید داره


4-محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش بیاری /اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکونی


5-شمع میسوزد و پروانه به دورش / من که پروانه ندارم چه کنم

۶-نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اشک میریزی *شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه داره میسوزه من اشک نریزم

۷-گفتی دوست دارم قلبم تندتر از همیشه تپید ، لبخند زدم وباورت کردم .با اینکه می دونستم لب ها دروغ می گن .با صدات نوازش کردی تپش قلبت روحس کردم !مهربونو پاک بود .نگاهت گرم ودلنشین !صدات آرامش دل !نفست بوی بهار عشق بود ! به تو تکیه کردم وآروم شدم با تو از همه چیز در امان بودم

 

 

 زندگــي آرام اســت

مثل آرامش يك خواب بلند

زندگـــي شيريـــن است

مثل شيريني يك روز قشنگ

زندگـــي رويايـــي است

مثل رويـاي ِ يكي كودك ناز

زندگـــي زيبايـــي است

مثل زيبايي يك غنچه ي باز

زندگي تك تك اين ساعت هاست

زندگي چرخش اين عقربه هاست

زندگــي راز دل مــادرم است

زندگي پينه ي دست پدر است

زندگي مثل زمان در گذر است ...

 

 

 

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمــان بی هدف، باد های بی طـرف
ابرهـای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظـاره شگفـت ، ای نگــاه ناگهـان
ای همـاره در نظر ای هنوز بی نظیـر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعـر ناگهـان ، مثل گریـه بی امـان
مثل لحظه های وحـی، اجتنـاب ناپذیر
ای مسافــر غـریب، در دیـار خویشتن
با تو آشنـا شدم با تو در همین مسیـر
از کویـر سوت و کور تـا مرا صـدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خستـه ي مـرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویـر

 

 

 

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟

كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...

 

 

 

خدایا !

دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا !

بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو بسوی دلم

بیا پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم

خدایا !

کمک کن که من نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سر در آن

کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا !

کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش........مبادا بمیرد

خدایا !

دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت

اگر چه شکسته

شبی می فرستم برایت

 

 

 


نويسنده: ترانه مورخ: شنبه بیست و ششم فروردین 1391 در ساعت: 21:40
      |+|

چرا مادر تنهایم گذاشتی

امشب بازهوای دلم بارنی است

برای دیدنت ثانیه ها را شمارش کرده ام

برای رفتن چه زود بود ای عزیز خفته در قلبم

برای دیدنت مادرم تمام تن را پر از شوق می کنم هر روز

اما خبری نیست که نیست

کاش می آمدی و انتظار را در چشمانم می دیدی

کاش به اشکهایم و به قلب شکسته ام نگاهی می کردی

شاید از رفتن باز می ماندی

تو ای مهربانم از چه از من این گونه دلگیری

که دررویا هم مرا محروم می سازی از دیدنت،از بوسیدن دستانت که همیشه آرزویم بود

مادر دارم می سوزم ، دارم کم کم می میرم

کسی نیست ، کسی نیست تا دیگر برایم نگران باشد

کسی نیست تا دستهایش را بگیرم

کسی نیست تا با نگاه کردن به چشمانش آرام شوم

کسی نیست سر بر رو ی زانوهایش بگذارم

کاش برمی گشتی تا دیگر تنهایت نگذارم کاش ........

چرا تنهام گذاشتی چرا؟؟؟؟؟


نويسنده: ترانه مورخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 در ساعت: 22:47
      |+|

او که از عشق نترسید منم یا دریا ؟

 

می روم تا برسم تا برسم تا ...دریا

تا دلم را ببرد وقت تماشا دریا

پیش از این درد مرا هیچ نمی فهمیدند

می روم تا که بگویم پس از این با دریا

می روم تا برسم تا لب ساحل ... ساحل

تا صدایش بزنم باز که دریا ... دریا

دست من را ، سبد خواهش من را پر کن

خالی از هر چه ، نمی دانم و اما ... دریا

او که در آینه می گردد و می گرید کیست ؟

او که از عشق نترسید منم یا دریا ؟!

دل به دریا بزنم یا نزنم می دانم

با خودش می برد آخر ، دل من را دریا

( ؟ ؟ ؟ )

 

سکوت کن ...

گاهی وقتا سکوت ، همه ی ناگفته های ما رو

از تو چشمامون به سادگی فریاد می زنه

پس حالا که میخوایی دل به دل این ترانه بدی

حالا که با من هم ترانه شدی

به احترام عشق ... یک دقیقه سکوت

رها کن پرنده ی به آسمون پریده رو ، برو

رها کن تولد به انتها رسیده رو ، برو

بذار به حال خسته ی خودم بمونمو برم

سکوت آخرینمو برات بخونمو برم

جواب گریه های این دل شکستمو نده

جواب هق هق دل به گل نشستمو نده

دلم تو شک موندنو پاهام رو ریل رفتنه

گناه این جدا شدن ، نه از توئه نه از منه

حالا که پلک عاشقانه های ما نمی پره

سکوت کن ، سکوت کن ... سکوت حرف آخره ، سکوت حرف آخره

رها کن پرنده ی به آسمون پریده رو ، برو

رها کن تولد به انتها رسیده رو ، برو

تحملم نکن ولی نگو که خسته ای ز من

برو ولی تو این ترانه حرف رفتنو نزن

اگه نشستمو عصا شدی به روی من نیار

این از خودم بریدنو به پای بی کسیم بذار

دلم تو شک موندنو پاهام رو ریل رفتنه

گناه این جدا شدن ، نه از تو ئه نه از منه

حالا که پیلک عاشقانه های ما نمی پره

سکوت کن سکوت کن ... سکوت حرف آخره ، سکوت حرف آخره

( ؟ ؟ ؟ )

 

 


نويسنده: ترانه مورخ: شنبه نوزدهم فروردین 1391 در ساعت: 21:39
      |+|


Template By : www.TakTemp.com

 


13471376

ترانه

13471376

http://13471376.blogfa.com

ترانه

ترانه

ترانه

من ترانه از سرزمین خرما و تاریخ ایران شهرستان بم هستم ودر کرمان زندگی می کنم
بم را این بار با شعر و ترانه میسازیم
شهرخاليست اما، شرف نخل همانا باقيست.... جام بشکسته ولي عشق، بدست ساقي
من تمام احساسم را در بم جا گذاشته ام هنوز هم تکه ای از قلبم آنجا می تپد

ناله هایی که در زیر آوارها گم شد...

کودکانی که هرگز طلوع فردا را ندیدند...

و صف طویل گور های در انتظار هرگز رهایم نکرد بعد از بم سکوت بود و سکوت

قلمم در بهت حادثه شکست و بعد از بم هرگز ننوشتم

«تقدیم به نگاه مهربان دختری که تمام عروسک هایش را در زیر آوارها جا گذاشت»

تصویری از تو رااا ،همیشه ِ خواهم داشت

حتّی اگر ...

...پاکت کرده باشند

صداهای خلوتت را می شنوم

آنسان که با خاک، درد و دل می کنی

و دستانت را از دووور، می گیرم

آن لحظه که در بهْت، بر گوور می کشی

هر شب ،با تو خواب می بینمْ و با کابوس ِ سکون ِ زمان و زندگی ،بلند می شوم

بارْهااا، خانه یِ خیالم را به یاد تو ْشکسته ام

دوست دارم ،دیده گانت را نوازش کنم

آن هنگام ؛

که در چادر ِ سرد ِ عاطفه ای دوردست ،می گریی

وقتی که بر تنومندیِ نخلْ هایت تکیهِ داده ای و از او کمک می گیری

به من تکیه کن

شاخه هایمْ نخواهد شکستْ بااا کووهِ رنجت

باور کن، گوش هایم را همیشه برای شنیدن باز خواهم گذاشت

وکلید ِ قلبت را روزی، از زیر ِ آوار ها، خواهم یافت

هر روزْ، پرنده یِ خیالم ْبرایِ دیدنتْ بااال می کشد

و هر لحظه، نفس هایم، به یادِ تنهایی غربتت ،تنگ می شود

چشمانت را مبند

چشمانِ تو، تجربه یِ تمام زندگانی من ست

تجربه یِ

صبر و... عشق و... نشکستن

با یادت، هرگز نخواهم شکست، ای بم


تنهایی و پایداری

ترانه

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog